من برای ادامه تحصیل در خارج از کشور از طریق موسسه ایران ایندیا(شرکت راهبردی پارسیان)
اقدام کردم.موسسه ای که به جرات میتوان گفت که بیشترین تبلیغات را در جهت اخذ پذیرش
برای دانشجویان متقاضی در مالزی و هند دارد (به خصوص در اینترنت).آنها دارای
رفتاری موجه، تیمی جوان، دفتری شیک و سایر موارد اولیه هستند که انسان را متقاعد
به همکاری با آنها مینماید اما در حین اخذ پذیرش و پس از ورود به کشور مالزی متوجه
اشتباه خود شدم وبه کلیه دوستانی که قصد ادامه تحصیل در مالزی را دارند اکیدا
توصیه میکنم از طریق این موسسه اقدام ننمایند و اشتباهی را که من مرتکب شدم را
انجام ندهند.و اما بخشی از مواردی که مرا مجبور به نوشتن این مطلب واین توصیه کرد به
اجمال به شرح ذیل به استحضار میرسانم:
1. در زمان عقد قرارداد وعده داده و در قرارداد منعقد نمودن که برای ما در ماه مارس پذیرش بگیرند ولی پذیرشی که برای ما گرفتند برای ماه جولای بود .این در حالی بود که ما از نوامبر اقدام کرده بودیم.
2. آنها مدعی بودن که ترمهای زبان با 2ماه فاصله نسبت با ترم اصلی شروع میشود. به خیال خودمان که 2 ماه وقت داریم و زودتر داریم به آنجا میرویم تا با محیط آشنا شویم. پس از ورود متوجه شدیم که همه کلاسها با هم شروع میشوند. آنها حتی زمان شروع ترم اصلی را هم نمیدانستند. روزی که آنها گفته بودند ترم شروع میشود ما در مالزی بودیم. این در حالی بود که ترم 3 هفته پیش شروع شده بود.
3. این مسئله شاید باور کردنش برای شما سخت باشد ولی آنها حتی شماره حساب دانشگاه را هم نمیدانستند ؟؟!!آنها به ما شماره حسابی داده بودن که چند ماه پیش تغییر کرده بود (حتی نام بانک هم تغییر کرده بود)ما با تماسهای مکرر در طول چند روز نتوانستیم مسئولان همیشه در جلسه و سمینار آنان را گیر بیاوریم و سرانجام از طریق دوستانمان در کشور مالزی توانستیم شماره حساب جدید دانشگاه را به دست بیاوریم.
4. آنان به ما قول داده بودند که شخصی از طرف دانشگاه به فرودگاه آمده و
ما را به دانشگاه برده و در آنجا معرفی مینماید چشمتان روز بد نبیند چیزی در حدود
2 ساعت در ساعات اولیه ورود به کشور غریب در فرودگاه به دنبال کسانی میگشتم که
پلاکارد MMU داشته و یا اسامی ما دستش باشد. انگار آب شده بود رفته بود زیر
زمین. اگرشما اورا دیدید من هم دیدم. سرتان را درد نیاورم، با هزار درد سر خودمان
را به دانشگاه رساندیم ، این مالایی ها هم مثل یویو ما را پاس دادند اینور و آنور.کسی
مارا نمیشناخت .همه میگفتند از کجا آمدید؟ بعد ازدو ساعت و نیم هروله کردن دردانشگاهMMU در ساعت 12 نصف شب
دلشان برای ما سوخت و با هزار منت یک جا به ما دادند. روز بعد متوجه شدیم اصلا با
آنها هماهنگی لازم صورت نگرفته است. تاره خنده دارتر از همه اینک وقتی به خانم
سینتیا مسئول پذیرش MBA در
دانشگاه MMU میگفتیم :که نماینده شما (ایران ایندیا )این مسائل را به ما گفته
،برایش جای تعجب داشت، میخندید و میگفت: او ایران ایندیا را نمیشناسد .
اگر بخواهم ادامه بدهم درد دل بسیار دارم و قضیه هفتاد من مثنوی خواهد بود. و صد
البته از حوصله خارج است. شما خودتان بخوانید مفصل از این مجمل.و اگر توانستید
پیدا کنید پرتقال فروش را.
در بعد زندگی خصوصی نیز این چشم و هم چشمیها باعث دور شدن از خود شناسی ها شده و انسانها از آنچه هستند و می توانند موفق شوند دور کرده و به راههای کشانده که جز ابطال وقت و عدم رضایت از زندگی سرانجام دیگری نداشته است.نمونه بارز آن را میتوان در اصرار والدین به ادامه تحصیل فرزندانشان در دانشگاه و بعضی اوقات حتی در یک رشته خاص بدون در نظر گرفتن قابلیتها و تواناییهای آنان مشاهده نمود.
به نظر میرسد قیاس شیطان دربارگاه هورمزد دانا بین خود و انسان(بین آتش وخاک) که باعث رانده شدن شیطان از درگاه خداوند می باشد بهترین گواه بر مضرات قیاس باشد.
ای هم وندان عزیز بیایید بر اساس تواناییها و آرمانهای خودمان زندگی کنیم.یقینا شاهد زندگی آسوده تر و موفق تری خواهیم بود.
سرنوشت دموکراسی که با توپ و تانک بیاید برهمگان روشن است.بسط دموکراسی واقعی در داخل کشور نیز میسر نمی شود مگر آنکه سطح آگاهی مردم در جامعه بالا برود.در شرایط کنونی آگاهی پیش زمینه آزادی و عدالت است.بدون آگاهی ما هرگز به آزادی و دموکراسی نخواهیم رسید.و این وظیفه همه دلسوزان این مرز وبوم است که بجای دعواهای سیاسی روزمره به تفکرات بنیادی زیر پایه ای و راهکارهای اجرایی گسترش آگاهی مردم بیاندیشند.از این رو به نظر بنده حقیر نهضت آگاهی بخشی می بایست بعنوان اولویت اول هر فعال حوزه های فرهنگی اجتماعی سیاسی مورد توجه قرار بگیرد.
زمانی سعی میکردم مردگان اطرافم را نظاره کنم و از آنان درس عبرت گیرم.ولی افسوس گرداب مادیات زمانه مرا به درون خود کشیدو در ناگه زمانی من خود را بر خلاف تصور دیگران مرده متحرک احساس نمودم.اسیر عادتها در تفرجگاه محصور و همچون گوسفندان در تفکر چریدن.وای خدای من چه احساس سهمگینی است که انسان در تشیع جنازه خود شرکت کند.
دوم-یادم آید که در نشست های بزرگان از ایات و حوادیث و تاریخ نقل شنیده بودم که می بایست در جهت رسیدن به اهداف خود هزینه داد و پس از پرداخت هزینه اگر نتوانستی به اهدافت نایل گردی می توانی هجرت کنی .هجرت از دیار ی که همچون مادر تنها ویگانه عشقی بود که از وقتی خودم را شناختم لذت در آن زیستن را چشیده بودم آن را بسیار سخت وغیر قابل تحمل می کرد.خیلی سخت بود.باور کردنی نبود.هیچ گاه تا اون لحظات معنی مردد را حس نکرده بودم.اگر می آمدم از عشقم-وطنم-دور می ماندم.اگر می ماندم باید سر جنازه خودم فاتحه میخواندم.این جدال اهورایی و اهریمنی نبود.این جدال بین ذات وعشق بود.کشمکشی بین بودن وخواستن.و در حالی که من محو ونظاره گر گردش تاس زمانه بودم گردش عقربه های ساعت به نفع تعقیر و تحول در چرخه گیتی رقم خورد.برای هجرتی در هبوط و بعبارتی دیگر:هبوطی در غربت .
ادامه مطلب
